
مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه
من باشم و تو باشي و يه شب مهتابي باشه
امشب مي خوام از آسمون ياسهاي خوشبو بچينم
امشب مي خوام عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم
كاشكي بدوني چشمات رو به صد تا دنيا نمي دم
يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم
كاش تو هواي عاشقي هميشه پيشم بموني
از تو كتاب زندگي حرفاي رنگي بخوني
حتي اگه دلت نخواد اسم تو ، تو قلب منه
چهره تو يادم مياد وقتي كه بارون مي زنه
امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم
اگر كه خوب در نيومد به احترامت بميرم
امشب مي خوام رو آسمون عكس چشات رو بكشم
اگر نگاهم نكني ناز نگات رو بكشم
مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه
به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه
يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري
بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري
وقتي كه اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني مرگ گلهاي مريمه

نوشته شده توسط ستاره ی شب در 87/05/03 ساعت 7:3 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
از دریا پرسیدم:که این امواج دیونه ی تو از کرانه ها چه می خواهند؟
چرااینان پریشان و در به در سر به کرانه های از همه جا بی خبر میزنند ؟
دریا در مقابل سوالم گریست امواج هم گریستند
آن وقت دریا گفت: که طعمه ی مرگ تنها آدمها نیستند امواج هم مانندآدمها میمیرند و این امواج زنده هستند که لاشه ی امواج مرده را شیون کنان به گورستان ساحل خاموش می سپارند
(زهرا افروخته)

نوشته شده توسط ستاره ی شب در 86/12/19 ساعت 1:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
حالا كه خاك شد دل من گوشه حياط
خوشحالم از مرور غم انگيز خاطرات
درد بزرگ من شده از دست دادنت
بر شانه ام گذاشته اي كوه مشكلات
تسبيح مي زنم و تورا نام مي برم
نامت شده است ذكر من و اصل واجبات
امّا براي اينكه كسي نشنود ترا
نامت نمي برم شده حتّي به احتياط
حرف نگفتة همة سالهاي من !
فرياد مي زنم كه دلم تنگ شد برات

نوشته شده توسط ستاره ی شب در 86/08/20 ساعت 10:26 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

باران می بارد امشب
دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته ره می سپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم
شاید از فکر سفر برگردی امشب
از تو دارم یادگاری
سردی این بوسه را پیوسته بر لب
قطره قطره اشک چشمم می چکد
با نم نم باران به دامن .....

نوشته شده توسط ستاره ی شب در 86/07/01 ساعت 11:33 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

عشق يعني
زهر شيرين بخت تلخ
عشق يعني
خواستن له له زدن
عشق يعني
سوختن پر پر زدن
عشق يعني
جام لبريز از شراب
عشق يعني
تشنگي
عشق يعني
سراب
عشق يعني
با خدا همدم شدن
عشق يعني
لحظه هاي بي قرار
عشق يعني
صبر يعني انتظار
ولی تا کی ..
نوشته شده توسط ستاره ی شب در 86/05/13 ساعت 10:58 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
عشق يعني حسرت شب هاي گرم
عشق يعني ياد يک روياي نرم
عشق يعني يک بيابان خاطره
عشق يعني ديوار بدون پنجره
عشق يعني گفتني با گوش کر
عشق يني ديدني با چشم کور
عشق يعني تا ابد بي سرنوشت
عشق يعني آخر خط بهشت
عشق يعني گم شدن در لحظه ها
عشق يعني آبي بي انتها
عشق يعني يک سوال بي جواب
عشق يعني راه رفتن توي خواب

نوشته شده توسط ستاره ی شب در 86/04/02 ساعت 10:18 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

سلام ای بی وفا ، ای بی ترحم
سلام ای خنجر حرفای مردم
سلام ای آشنا با رنگ خونم
سلام ای دشمن زیبای جونم
بازم نامه می دم با سطر قرمز
آخه این بار شده من با تو هرگز
نمی خوام حالتو حتی بدونم
تعجب می کنی آره همونم
همونی که زمونی قلبشو باخت
همون که از تو یک بت ، یک خدا ساخت
همونی که برات هر لحظه می مرد
که ذکر نامتو بی جون نمی برد
همونم که می گفتم نازنینم
بمیرم اما اشکاتو نبینم
همون که دست تو ، مهر لباش بود
اگه زانو نمی زد غم باهاش بود
حالا آروم نشستم روی زانوم
ولی دیگه گذشت اون حرفا ، خانوم
تعجب می کنی آره عجیبه
می خوام دور شم ازت خیلی غریبه
خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟
با این نامردیات بازم باهاتم ؟
برات کافی نبود حتی جوونیم
تموم شد آره گم شد مهربونیم
دیگه هر چی کشیدم بسه دختر
نمی بینیم همو این خوبه ، بهتره
دیگه بسه برام هر چی کشیدم
فریبی بود که من از تو ندیدم ؟
دروغی هست نگفته مونده باشه ؟
کسی هست تو خیال تو نباشه ؟
عجب حتی دریغ از یک محبت
دریغ از یک سر سوزن صداقت
دریغ از یک نگاه عاشقونه
دریغ از یک سلام بی بهونه
نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست
اگر چه این چیزا درد شما نیست
گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟
چیه توهین به ذات محترم شد ؟
دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ
که عشق ما رسید به سد هرگز

نوشته شده توسط ستاره ی شب در 86/03/10 ساعت 10:54 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود
یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود
در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش
قلبم غبار دارد و معنا نمی شود
بی تو شکست و پنجره رو به آسمان
غم در حریم آبی دل جا نمی شود
دریای تو پناه نگاه شکسته است
هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود
می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی
اما بدون تو که گلی وا نمیشود
دردیست انتظار که درمان آن تویی
این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود
زیباترین گلی که پسندیده ام تویی
گل مثل چشمهای تو زیبا نمی شود
بی تو شکسته شد غزل آشناییم
شبنم گل نگاه مرا باز شسته است
دل در کنار یاد تو تنها نمی شود
گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد
گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود
باران کویر روح مرا می برد به اوج
اما دلم بدون تو شیدا نمی شود
رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد
دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود
رویای من همیشه به یاد تو سبز بود
رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود
رفتی و دل میان گلستان غریب ماند
دیگر بهار محو تماشا نمی شود
یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست
گفتم که صبح این شب یلدا نمی شود
دل های منتظر همه تقدیم چشم تو
امروز بی حضور تو فردا نمی شود

نوشته شده توسط ستاره ی شب در 86/02/08 ساعت 7:24 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
من آهنگ غریب روزگارم غمی در انتهای سینه دارم تمام هستی ام یک قلب پاک است که آنرا زیر پایت می گذارم شبی غمگین شبی باران و سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من می گفت تنهایی غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد تمام هستیم بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد 

نوشته شده توسط ستاره ی شب در 86/01/21 ساعت 5:29 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
محبت چه واژه غريبي
دنيا چه لغت عجيبي
عشق چه زيبا و چه خوبي
شادي چه واژه دروغي
تنهايي چه كلمه آشنايي
اشك هميشه تو با مايي
غم در وجود ما پر
زندگي مثل صدف مثل در
مرگ هميشه با ماست
مردن از غم من كاست
خداي بزرگ و بي رقيب
براي من تكيه اي هست و اميد
پرواز برام يه آرزوست
رفتن به آسمونو نزديك شدن به يك دوست
سلام اول و آمدن و بودن
خداحافظي فقط براي رفتن
پس والسلام اي روزگار بي وفا
نوشته شده توسط ستاره ی شب در 86/01/05 ساعت 5:52 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

این وبلاگ راتقدیم می کنم به کسانی که حیاتشان باخورشیدعشق،نمناکی
اشک وسبزی لبخندنقاشی شده........
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY